کودک شيشه پاک کن
ميان ماشينها می چرخيد
با دستمالی چرکی
به بهانهی پاک کردن شيشهها
اما هيچ کس او را نمي ديد ...
هيچ کس سکهای به کاسهاش نمی انداخت ...
يک روز راننده اتوبوس بيحواسی جانش را گرفت
و خيابان به ناگهان کفاره باران شد از اسکناسهای بی حاصل ...
اما دیگر خیلی دیر بود خیلی...
"چه تلخ است فقر "
ميان ماشينها می چرخيد
با دستمالی چرکی
به بهانهی پاک کردن شيشهها
اما هيچ کس او را نمي ديد ...
هيچ کس سکهای به کاسهاش نمی انداخت ...
يک روز راننده اتوبوس بيحواسی جانش را گرفت
و خيابان به ناگهان کفاره باران شد از اسکناسهای بی حاصل ...
اما دیگر خیلی دیر بود خیلی...
"چه تلخ است فقر "
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۵/۰۴/۰۷ ساعت 13:47 توسط asma
|
