.

می‌بخشمتان! چون کارهای زیادی برای انجام دادن دارم و فکر کردن به بدی‌هایی که کرده‌اید و رفتارهای اشتباهی که داشته‌اید، نه تنها چیزی را درست نمی‌کند! که در مسیر خواسته‌هام اصطکاک ایجاد می‌کند و سرعت‌ و آزادی عمل را از من می‌گیرد.

می‌بخشمتان، چرا که اندوهِ عمیقی که از نبخشیدنتان بر دل دارم، گیر می‌کند به پیراهن آرامشم و تارهای صبوری و قرارم را نخ‌کش می‌کند.

می‌بخشمتان و مهم نیست چقدر ادامه می‌دهید و قیاس می‌کنید و حرص می‌خورید از اینکه چرا شبیه به شما نیستم! از اینکه چرا شبیه به انتظارات شما نیستم!

می‌بخشمتان و می‌روم جایی که صدای قدم‌های مرا نشنوید و آرامشتان به‌هم نریزد از اینکه کسی هست که اینهمه با شما فرق می‌کند و به چیزهایی فکر می‌کند که شما فکر نمی‌کنید.

می‌بخشمتان، نفسی آسوده و عمیق می‌کشم، بند کفش‌هام را محکم می‌بندم و قاطعانه به راه می‌افتم و دور می‌شوم از حوالی شما.

و آرزو می‌کنم که آرام باشید و کاری به کار دیگران نداشته‌باشید.

مگر چند بار زندگی می‌کنید که حواستان به همه چیز باشد؟