سلام رفقا امیدوارم که حالتون خوب باشه

چند مدتی نبودم و همه چی بهم ریخته بود 

هنوز هم شرایط نابسامانه

گاهی وقتا خودت هم میمونی دقیقا چی میخوای 

درحال حاضر نمیدونم دلم کار با حقوق عالی و یه زندگی موفق میخواد یا یه عشق پاک که یه خورده این مسیولیت ها رو بزارم زمین و یه نفس راحت بکشم و به طرف مقابلم تکیه کنم ...

نمیدونم دلم هنوز هم تنهایی میخواد یا از تنهایی خسته شده 

شرایط کاری که دارم سخته خیلی هم سخته اما مجبورم این سختی رو تحمل کنم برای بهتر شدن اوضاع 

اما ترسم اینه که با تحمل کردن این سختی ها آیا اوضاع بهتر میشه یا نه؟ 

گاهی وقتا میترسم از این تنهایی و غربت . از اینکه اگه یهو توی این شهر بزرگ خدایی نکرده اتفاقی واسم بیفته کسی نیست که به دادم برسه... 

و این منو میترسونه 

اما با همه این دل نگرونی ها می‌دونم خدا حواسش بهم هست و این دلگرمم میکنه

درسته خدا همیشه بوده و هست و همیشه هوامو داشته و داره اما منه بنده گاهی میترسم 

دور خودم یه حفاظ کشیدم و کسی رو چه پسر چه دختر رو راه نمیدم توی حریمم. دلم میخوادا اما نمیدونم چرا نمیشه و نمیتونم بهشون اجازه ورود به حریم شخصیم بدم .

میترسم از نزدیک شدن ادما