دوست داشتن
دوست داشتن و اجازه دادن برای دوست داشته شدن یک انتخابه. از اون دست انتخاب های دشوار زندگی. از اون انتخاب هایی که شاید تاریخچه زندگی مون به قبل و بعد از این انتخاب تقسیم شه. به همین دلیله که بیشتر افراد این انتخاب و حسابی به تعویق میندازن .چون هراس های متعددی همراه داره
با عمیق ترین نیاز وجود ما مرتبط شده. دلبستگی. بیشتر می ترسیم چون میخوایم کمتر لطمه بخوریم. هرچی بیشتر می ترسیم، بیشتر اجتناب میکنیم. گاهی انقدر به اجتناب کردن ادامه میدیم که خسته میشیم و خودمون رو پرت میکنیم تو انتخابی که اصلا نزدیک به دل ما نیست که این راه حل هم خودش شیوه ای از اجتنابه. بعد چشم باز میکنیم و خودمونو تو انتخابی می بینیم که تمام خستگی اون ترسیدن ها و دوری کردن ها و فکر کردن ها به تنمون میمونه. و رسیدن به زیباترین نیاز وجودمون رو تبدیل میکنیم به زجرآورترین شکنجه زندگیمون. بعضی موقع ها به دنبال انتخابی هستیم که بتونه آه از نهاد دیگران دربیاره. غافل از اینکه تنها شریک عاطفی ای به ما آرامش میده که آه از نهاد خودمون دراره. و هر بار که می ترسیم گارد جدیدی به دور خودمون میکشیم که دوست داشتن و دوست داشته شدن را سخت و سخت تر میکنه. گاهی انقدر میترسیم از ترک شدن که همه رو ترک میکنیم تا نکنه دیگری ما را ترک کنه. و دردناک تر وقتی میشه که سمت کسایی جذب میشیم که گاردهای مشابه ما داشته باشن، اونوقته که این دور باطل تا ابد میتونه ادامه داشته باشه. هر چه میریم به هم نمیرسیم. میشه تمام انرژی ای که صرف محافظت از خودمون در مقابل ترس هامون از دلبسته شدن میکنیم، صرف شناختن گاردهامون کنیم تا راه باز شه و رهایی و آرامش جاری.
.
