دوست داشتن

دوست داشتن و اجازه دادن برای دوست داشته شدن یک انتخابه. از اون دست انتخاب های دشوار زندگی. از اون انتخاب هایی که شاید تاریخچه زندگی مون به قبل و بعد از این انتخاب تقسیم شه. به همین دلیله که بیشتر افراد این انتخاب و حسابی به تعویق میندازن .چون هراس های متعددی همراه داره
با عمیق ترین نیاز وجود ما مرتبط شده. دلبستگی. بیشتر می ترسیم چون میخوایم کمتر لطمه بخوریم. هرچی بیشتر می ترسیم، بیشتر اجتناب میکنیم. گاهی انقدر به اجتناب کردن ادامه میدیم که خسته میشیم و خودمون رو پرت میکنیم تو انتخابی که اصلا نزدیک به دل ما نیست که این راه حل هم خودش شیوه ای از اجتنابه. بعد چشم باز میکنیم و خودمونو تو انتخابی می بینیم که تمام خستگی اون ترسیدن ها و دوری کردن ها و فکر کردن ها به تنمون میمونه. و رسیدن به زیباترین نیاز وجودمون رو تبدیل میکنیم به زجرآورترین شکنجه زندگیمون. بعضی موقع ها به دنبال انتخابی هستیم که بتونه آه از نهاد دیگران دربیاره. غافل از اینکه تنها شریک عاطفی ای به ما آرامش میده که آه از نهاد خودمون دراره. و هر بار که می ترسیم گارد جدیدی به دور خودمون میکشیم که دوست داشتن و دوست داشته شدن را سخت و سخت تر میکنه. گاهی انقدر میترسیم از ترک شدن که همه رو ترک میکنیم تا نکنه دیگری ما را ترک کنه. و دردناک تر وقتی میشه که سمت کسایی جذب میشیم که گاردهای مشابه ما داشته باشن، اونوقته که این دور باطل تا ابد میتونه ادامه داشته باشه. هر چه میریم به هم نمیرسیم. میشه تمام انرژی ای که صرف محافظت از خودمون در مقابل ترس هامون از دلبسته شدن میکنیم، صرف شناختن گاردهامون کنیم تا راه باز شه و رهایی و آرامش جاری.
.

بی خیالی

😍❤

از یک جایی به بعد، دیگر برایم مهم نبود که مشکلات، تا کجای طاقتم پیش می روند، فقط نشستم و نگاهشان کردم، چیزی نگفتم، گلایه نکردم، فقط نگاهشان کردم ! پذیرفته بودم که دنیا روالِ خودش را طی می کند و من هرچه بیشتر دست و پا بزنم، فقط خسته تر می شوم .

پذیرفتم که برای رسیدن به روزهای خوب، باید از روزهای سخت عبور کرد و برای رسیدن به قله، باید رنجِ ارتفاع را به جان خرید .

من واقعیت های تلخ را پذیرفته بودم و این پذیرش؛ عذاب و تلخیِ لحظه ها را برایم کمتر می کرد ...

دیگر گرِه های دست و پا گیرِ زندگی ام را با صبر و آرامش، باز می کنم،

چون می دانم که نگرانیِ بیش از حد، فقط گره را کور و مرا پیر و زمین گیر می کند !

من تصمیمِ خودم را گرفته ام ؛

از اینجای زندگی ام به بعد، فقط زندگی می کنم...

.

👤 #نرگس_صرافیان_طوفان‌‌

حال خوش

این روزها، داشتن حال خوش

غنیمت است.

اگر پیدایش کردید

دو دستی بچسبید به آن،

رهایش نکنید..

حال خوب را نمی توان خرید

اما خریدین خیلی چیزها 

حال آدم را خوب میکند،

دیدن بعضی آدم ها،

بعضی آمدن ها، بعضی رفتن ها

شنیدن بعضی حرف ها؛

خط  لبخندی که گوشه ی لبت می افتد

حتی چین روی پیشانی

یا همین ابروهای به هم گره خورده

و چال روی گونه ات

گاهی می تواند دلخوشی کسی باشد 

که فکرش را هم نمیکنی...

این روزها به حال خوشِ هم نیاز داریم

دوست داشتن

‌ دوست داشتن، هیچ‌وقت "زورکی نبوده و نیست" نمی‌توانی با مهربانی‌ات کسی‌را مدیونِ خودت کنی که دوستت داشته ‌باشد. دوست داشتنی کـه از روی "دِین و تشکر" باشد دوست داشتن نیست اصلا نمی‌توانی کسی‌را مجبور کنی تپش قلبش را با حرارتِ دست‌های تو تنظیم کند کـه در شلوغیِ شهر یک باره "به یادت بیفتد" و دلش قنج برود! من این را خوب فهمیده‌ام دوست داشتن منطق نمی‌شناسد و عشق، دلیل اگر کـه روزی فهمیدی، پُشت دوستت دارم‌های رابطه‌ات دلیل است، منطق است، دِین و انجام وظیفه است! دکمه لق پیراهن که با چنگ و دندان می‌ایستد، نباش... فقط همین