دریا

از مرگ ماهی ها میترسم؛وگرنه درددلم را به دریا خواهم گفت

 

@@@@@@

موجیم و وصل ما؛از خود بریدن است

ساحل بهانه ای ست؛رفتن رسیدن است.

"قیصر امین پور"

مناجات

خدای من
نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی
میان این دو گمم
هم خود را و هم تو را آزار میدهم
هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی
و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی
آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی “هیچ” یعنی “پوچ”
خدایا هیچ وقت رهـــایم نکن . . .

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...
 ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم...
وقتی بر در خانه اش رسیدم هر چه گشتم در بسته ای ندیدم!!
هر چه بود باز بود...
گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟؟
 ندا آمد: این را گفتم که بیایی...
وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم!
کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک...

وقتی تصمیم به ترک چیزی گرفتی هرگز به آن بازنگرد..
حالا چه بخواهد
سیگار باشد
یا چای
یک آهنگ
یک آدم
یک احساس
هر چه !
حتی یک " خودت "
که بوده و نباید باشد...هرگز برنگرد،
تو تنها برنخواهی گشت!
یک ترس مداوم
پا به پای تو زندگی خواهد کرد ...

این روزها احساس میکنم چقدر شبیه سکوتم ، با کوچکترین حرفی میشکنم !

قضاوت

 

ما آدم ها استادِ قضاوت کردنِ دیگرانیم...

جواب ندادنِ پیام را مغرور بودنشان تلقی میکنیم 

 و زود جواب دادن ها را هم میگذاریم به پایِ بیکار بودن...

به کسی که با همه گرم میگیرد انگِ بیش از حد آزاد بودن میزنیم،

و کسی که حریمش را حفظ میکند متهم میکنیم به گوشه گیر بودن...

کسی که تار مویش یا مچ دستش معلوم است را بی بند و بار میدانیم

و با حجاب ها را خشکِ مذهب...

به کسی که از خودش زیاد عکس میگذارد لقبِ خود شیفته میدهیم

و وقتی کسی عکسی از خودش نگذارد میگوییم لابد خیلی زشت است...

عکس از بیرون رفتن و خوش گذرانی بگذاریم اسمش میشود شو آف

و تفریح هایمان را برای خودمان نگه داریم میشویم

بیچاره و افسرده است...

زیاد که بخندیم میشویم بی غم

و ناراحتیمان را که بروز بدهیم میشویم تو هم که همیشه حالت بد است...

عکسِ چشم و ابرو بگذاریم میگویند لابد هنوز نرفته زیر دست جراح

و عکس از صورت میگذاریم میگویند لابد هیکلش نتراشیده است...

آهنگ خارجی گوش بدهیم میشویم متظاهر

و آهنگ فارسی که پخش کنیم بی کلاس...

ازدواج که نکنیم میشویم لابد عیب و ایرادی داشته

و بله که بدهیم میشویم عجله داشت انگار...

ما آدمها تکلیفمان با خودمان معلوم نیست

اصلا ملاک برای خوب و بد بودن آدم ها نداریم انگار...

بعد با همین ملاک های نصفه نیمه که هر روز هم عوضشان میکنیم

می افتیم به جان آدمها و اندازه گیری و برچسب زدن بهشان...

 

 

 

بعضی از آدمها،
زیر سنگینی حجاب هم،
وقیحند...!!!
بعضی از آدم ها،
با پریشانی موهایشان هم نجیب...
وقاحت و نجابت در ذات آدم هاست،
من زنی را می شناسم كه لبخندش شبیه خداست...!!!
و نگاهش شبیه فرشته هاست...
و موهاش شبیه ابریشم،
و لبهاش شبیه كندو،
و وقارش شبیه آب،
و نجابتش شبیه ماه...!!!
این نگاه من است كه گاهی حجاب ندارد،
و معرفتم،
كه گاهی به خواب است،
و تربیتم،
كه همیشه اشكال دارد...!!!
وگرنه او...
همیشه خوب است...