زیر بارانم بی چتر…
تنها بینی سرخم لو میدهد مرا که باریده ام همراه ابرها ، اما…
تابلوی قشنگی شده ایم : من و جاده و باران!

ماهیان شهر ما
از کوسه ها وحشی ترند
بره های این حوالی
گرگ ها را می درند
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بی گناه بودم
ولی دارم زدنـد

گاهي دلت مي شكند
آنقدر زياد كه به جاي گريه كردن ، لبخند مي زني
كينه ات نفت روي آتش مي شود و نمي گذري
گاهي  هم ديوانه مي شوي
 مي بخشي ولي ...
در دلت خدا را به نام خودش قسم مي دهي كه من بخشيدم ولي تو نبخش
اين به گونه اي عمق فاجعه است ....
#فاطمه_سادات_حجت_پور


داشتم زیر چشمی میزِ بغلی رو نگاه میکردم .
سردیِ نگاهشون تا اینجا نفوذ کرده بود و من عمیقا محوِ حرکاتشون شده بودم ...
پسره همینجوری داشت دختره رو نگاه میکرد اما دختره انگار نا نداشت حتی نگاهش کنه .
دختره که دهنشو باز کرد حرف بزنه گوشامو تیز کردم . شنیدم گفت :
نه که دوسِت نداشته باشم ؛
دروغ چرا ؟
من هنوزم میمیرم واسه اون چشمای قهوه ایت
هنوزم تنها عشقِ منی
ولی اینجا
( با انگشت اشارَش چند بار کوبید به گیجگاهش )
اینجا دیگه نمیکشه
با بغض ادامه داد :
ترجیح میدم از دورِ دور دوسِت داشته باشم
ترجیح میدم ببینم از دستم میری و کاری نکنم اما خودم تو دلم عاشقت بمونم
ترجیح میدم دیگه نباشی و من با خاطراتت سَر کنم ...
دیگه به حرفاشون گوش ندادم فقط داشتم فکر میکردم چی میشه که یه آدمِ عاشق به اینجا میرسه ؟
#شین_مست